|
تہ ماندۀ حرفـــــ هاے دلمــــ ...وان یکاد بخوانید و در فراز کنید...
| ||||||
|
به نام او که هم هست و هم نیست، هم می بیند و هم چشم می بندد، بوی اشک می دهد، بوی قلب می دهد، توی دلم جا می شود ولی ... نه نمی شود که نمی شود. کاش گاهی آسمان شویم، نه، یک کمی کهکشان شویم، دور شویم و دور شویم... شاید که ذره ای نه، تکه ای از آن نور می شویم. تقدیم به دوست گندۀ خوب خودم
سپاس از همۀ دوستان این هم هدیه به همسر مهربون خود خودم مثل نامه ای ولیتوی هیچ پاکتی جا نمی شوی ** جعبه جواهری قفل نیستی ولی وا نمی شوی ** مثل میوه خواستم بچینمت میوه نیستی ستاره ای از درخت آسمان جدا نمی شوی ** من تلاش می کنم بگیرمت طعمه می شوم ولی تو نهنگ می شوی مثل کرم کوچکی مرا تند و تیز می خوری تور می شوم ماهی زرنگ حوض می شوی لیز می خوری *** آفتاب را نمی شود توی کیسه ای جمع کرد و برد * ابر را نمی شود مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد آفتاب توی آسمان آفتاب می شود ابرهم بدون آسمان فقط چند قطره آب می شود *** پس تو ابر باش و آفتاب قول می دهم که آسمان شوم یک کمی ستاره روی صورتم بپاش سعی می کنم شبیه کهکشان شوم *** شکل نوری و شبیه باد توی هیچ چیز جا نمی شوی تو کنار من کنار او ولی تو تویی و هیچ وقت ما نمی شوی عرفان نظرآهاری یا علی
پ ن: قطعه بالای شعر عرفان نظر آهاری از علی ام بود. از خود خود خودش! یه پا شاعره واسه خودش |
||||||